هر آنچه که من دارم یک صداست ... - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 2:04
هر آنچه, که من دارم, یک صداست, که با آن گره های کور دروغ را بگشایم و صداقتم را با فریاد به آسمان برسانم هیچکس را یارای تنها زیستن نیست برای گریز از تنهایی هیچ چاره ای نیست جز اینکه یکدیگر را دوست بداری
ماه شب 14 ... - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 18:31
نگران احساس آرامشی هستم که در با تو بودن خلاصه شده ، مبادا در این هیاهوی نافرجام دنیا گمت کنم مبادا روزی جایی در پیاده رو دستت از دستم رها شود و در ازدحام عابران عبوث و با عجله از من دور و دورتر شوی میترسم صدای فریادم هم به تو نرسدنگرانمنگرانم زیر دست پای عابران بمانم و تو نباشی هر روز در این دنیای ...
شک دارم به ترانه ای که زندانی و زندانبان همزمان زمزمه می کنند ... - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 18:31
نه فقط به یه ترانه ، به کل دنیا شک دارم حتی به آفرینندش چطوره که من حاضر نیستم خاری به پای یه غریبه بره و خالق این دنیا نشسته و نگاه میکنه این همه ظلم رو ؟ این همه خشکسالی رو ؟ این همه پایمال شدن حق رو ؟ شک دارم به خودمم شک دارم مثل مرغ ماهی خواری که به ماهی ها هم شک داره مثل شک به اکسیژن مثل بالا آ...
ببخشید غلط کردم عذر میخوام گه خوردم ... - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 18:31
دورمو یه سری آدم بی منطق و بی اعصاب گرفتن باعث شدن من در روز 500 بار مجبور به عذرخواهی از این و اون بشم در صورتی که مقصر نیستم دیگه حوصله ندارم میخوام برم بگم منو منجمد کنن یکسال ریخت هیچکسیو نبینم صدای هیچکسو نشنوم ، حتی ریخت خودم و صدای خودم ... اه + نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۰۵/۰۷ساعت ۹:۵۳ ق.ظ توسط ...
زخم های دوست داشتنی ... - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 18:31
ازش پرسیدم این زخمها کی خوب میشن ؟ گفت : نخواه که خوب بشن ، بخواه که همراهت بشن ... گفتم یعنی تا ابد به تن بکشم این زخمهارو ؟ گفت : این زخمها مرزن ، مرز بین چیزی که بودی و چیزی که شدی ... این مرزو از این به بعد باید همیشه حفظ کنی، توی زندگیت ، توی انتخابهایی که خواهی داشت ، توی روابطت با آدمها ... ب...
قایقی باید ساخت ... - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 18:31
دیگه جز اینجا مگه جای دیگه هم واسه درددل هست ؟ یه کلمه تکراری ... خستم ! از همه آدمها ، اصلا نمیتونم درک کنم این مخلوقات رو. تازگیها هم فهمیدم پول چیز کثیفیه ! یه عمر شنیده بودم ، یه عمر بهم گفته بودن پای پول که بیاد وسط آدمها رنگ عوض کنن ، آره خودمم گهگاه دیده بودم ، اما این روزها واقعا حالم داره ا...
من رو براهم ... - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 18:31
گاهی دلت به راه نیست ولی سر به راهــــــــی ... خودت را میزنی به آن راه و می روی ... و همه چه خوش باورانه فکــــر مــی کنند که تو رو به راهـــــــی... پ.ن : تکرار یک پست ... + نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۶/۲۷ساعت ۴:۳۶ ب.ظ توسط مهران |
بعد آبتنی ... - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 2:00
ساحلنشینیِ ما سوای لذتِ تماشاست. قصهی استیصالست، پیشِ این آبیِ ممتد.درمانده در دانه دانهی امواج بیخیال، بلکه یکیشان تو را بیاورد، برای شامی که وعده کردی بمانَد بعدِ آبتنی... [پورج] + نوشته شده در جمعه ۱۳۹۵/۱۱/۱۵ساعت ۱۱:۲۴ ق.ظ توسط مهران |
خانه ابدی ... - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 2:00
میدونی چرا اینجا رو ول نمیکنم ؟ از همه جا که ببرم میام همینجا ته همین کوچه بن بست ، کاش وبلاگ قبلیم هنوز بود ، اسمش بن بست آخر بود ! ته این کوچه یه دلگیری قشنگ و آروم هست دلم نمیخواد از دستش بدم یه جوری مثه قبر میمونه ، تاریک و تنگ ، نمور و آروم ... آره این نوشته های دیواره های قبرمه ، با ناخن می
تازه فکرِ قدغن های خدایت باشی ... - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 2:00
محدودیت این دنیا پر از محدودیته ، همیشه به خنده میگیم هر چی خوردنش لذت بخشه یا واسه بدن خوب نیست یا ممنوع یا حرامه ، کل دنیا همینه ، هر چی توش لذت داره و حال آدمو خوب میکنه یه جوری از یه راهی میره در قالب یه محدودیت ! اینجا نمیشه اون طوری که دوست داریم زندگی کنیم ، یا اینکه باید بیخیال شرع و قانون
پسر آقا نصرت ... - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 2:00
یه خونواده رو در نظر بگیر که تازه خبر مرگ عزیزشون رو شنیدن ، پسر جوونشون رفته بوده سر و مر و گنده بیرون حالا یهو خبر مرگش اومده ، تصادف کرده بنده خدا ... کنارش ، یعنی دیوار به دیوارش خبر تولد یه نوزاد همه رو خوشحال کرده ، اونقدر که تو پوستشون نمیگنجن ... حالا اون پسره که مرده قبل مرگش سر کوچه یه
بابایه ... ؟! - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 2:00
نمیدونم چرا بابایه صداش میکردیم ، پدر بزرگمو مادریمو میگم ، اصلا هیچوقت نفهمیدم از چه زمانی این کلمه افتاده بود تو دهن من و بقیه خونوادم ، آخه بابایه هم شد لفظ صدا کردن پدر بزرگ ؟ کنار مسجد یه کوچه باریک بود ، سه تا آدم کنار هم اگه ازش رد میشدن بازوی کناریها به دیوارهای کاهگلی میکشید ، ته این کوچ
کاش ... - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 2:00
هر کسی یه شخصیتی داره ، یه سری ویژگی های منحصر به فرد که وقتی کنار هم قرار میگیرن تشکیل یه شخصت رو میدن ، شخصیتی که با توجه به همون ویژگیها میتونه یه سری کارهارو به خوبی و شاید برخی کارها رو به سختی و نه چندان خوب انجام بده . مهم اینه هر کسی خودش رو به درستی بشناسه ، و البته از اون مهمتر اینه که د
35 پر ... - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 2:00
35 سال رفت بچه که بودم همیشه فکر میکردم یه آدم 30 ساله چطوریه ، حتما خیلی اون سن جالبه الان 5 سالم اضافه شد به 30 و من 35 سال خستم ... گذشتم از همه چیز حتی از خودم دیگر دلگرم هیچ چیز نمیشوم خدایا بس نیست ؟ پ.ن : حتی لحظه ای را تلف نکردم ، تمامی را سوزاندم ... + نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۲/۱۱ساعت ۳:۳...
روزه آب یا نون ؟! - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 2:00
ماه رمضان امسال سخترین ماه رمضان عمرمو تجربه میکنم روزه داری امسال خیلی سخته ... امسال روزه نون میگیرم ... * * * دلواپسم برای خودم ، سرطان فکر گرفتم ، دکتر گفته لاعلاجه ، چیزی وقت ندارم ، اما میدونم یه روزی میمیرم. دنیا رو بی خودم تصور میکنم ، انگار یه مورچه مرده ، اتفاقی نمی افته ، فقط من میمیرم
مثل همیشه ... - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 2:00
گاهی دلم میخواد یه طومار بنویسم اما نمیتونم همه نا نوشته هامو گریه میکنم تنهایی ... مثل همیشه ... همین ... پ.ن : ... + نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۱۱ساعت ۹:۴۷ ب.ظ توسط مهران |
هیچی - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 2:00
گاهی قلم به دست میگیرم و مینویسم، گاهی قلم مرا به دست میگیرد و ...دلیل برای ماندن نیست.هجوم هیچ در خالی اطراف مرا محصور کرده است.می نویسم تا قلم تنهاییم را نقاشی کرده باشد.اغتشاش فكرم زبانه ميكشد و انگشتهايم بي اختيار مینویسند بلكه آتشي ابدي را خاموش كنند ، چه تلاش نا فرجامي ! حجم خالي اطرافم را ميب...